تبليغاتX
مــــــــــــــن در غــــــــربـــــــت
از روزی که خود را شناخته ام............

سلام

می خوام یکی از انشاهامو بنویسم.((از روزی که خود را شناخته ام))موضوع جالبیه.اقای روشان معلم انشامون خیلی موضوعات جالب و زیبایی میدن.

از روزی که خود را شناخته ام انقدر بودم که نبودن را می

پسندم.روز ها رو به پایان است.شاید روزی دیگر ولی اگر

همین امروز اخرین روز باشد ؟ اگر تنها با یک نقطه تا ابد

از نوشتن محروم شوم چه؟ چگونه باور کنم لحظه های

پایانی را شب و روز دیده ی حسرت بارم بر روی عقربه

های ترک خورده ساعت می چرخد.رشته رشته افکارم را

از یکدیگر سوا می کنم .هستم ولی بی معنا.ثانیه ها

باقیست.........نمی دانم چرا ولی حسی غریب سراپای

وجودم را فرا گرفته.انگشتانم طاقت ایستادن در برابر روز

های ناتمام را ندارند.چشمانم ترک های دیوار را جذب

می کند.فروغ هم میگفت ایمان بیاوریم به اغاز فصل

زرد.......ولی افسوس........کسی اورا درک

نکرد................ انقدر بزرگم که کوچکی در دلم جای

دارد.کبوتری که پشت پنجره با غم نشسته و خواهان

تکه ای نان است .پناه می خواهد او به چار چوب پنجره

پناه اورده پس چگونه می توانیم تنهایی خویش را

تحسین کنیم؟ دیوار همانند گلی می پژمرد و اجر ها

بدون هیچ مانعی از یکدیگر می گذرند.تفاوت زندگی و

مرگ دو حرف است ........دو حرف جاودان و

ماندگار.......... صدایی مرا وا می دارد.دانه ای روی

زمین افتاد.شقیقه هایم بی دلیل فشرده می

شوند.احساسی بی پایان است..... نوشته هایم

همچون اسبی توی جاده رهاست.......... غروب را می

توان با دلی افتابی به تماشا نشست...................بدون

مقصد می نویسم..........

 

قشنگ بود؟اگه اشکالی چیزی داشتم منو بی اطلاع نذارید.منتظر نظر هاتون هستم.ممنون

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 9 بعد از ظهر توسط هانی |
من در غربت.........
سلاماین اولین کار و وبلاگمه امیدوارم خوشتون بیاد اگه کم و کسری هم داشت به بزرگیه خودتون ببخشید(تازه کارم دیگه)امید دارم که یه روزی بیننده های وبلاگم زیاد بشن البته به لطفه شماها اگه نظر هم بدین منو خوشحال کردین (ازتون ممنون می شم).
+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت 5 بعد از ظهر توسط هانی |
پاییز.............اتشی.......
مرا به ساحل سرد غروب ویران کرد

پرنده ای,
 
             که از اونگ نرم ساقه گسیخت

اجاق قافله, با دشت, سایه بازی کرد

زمین در انحنای افق, پر زد و به دریا ریخت



پرندگان شبند اختران بی اواز

فراز امده با خوشه های خرمن روز

نسیم های غروب, آهوان در بندند

که می روند به چشمه های روشن روز..................

 
 
+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 1 بعد از ظهر توسط هانی |
دروغ......اتشی.......
فارغ از افسانه جمشید و جام

مانده ام در چارچوب نام خویش

گر به دامی , باید افتادن, کنون

من, به حکمت ,بر گزیدم دام خویش



پشت دیوار بلند باغ من

کاروان مهر و فروردین گذشت

خیره در پرواز گنجشکان یاد

پشت کردم با غم در یا و دشت



نظر نظر نظر نظر............ها!!!..........
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 3 بعد از ظهر توسط هانی |
در غبار.............
از عمق شب ستاره ای امد نفس زنان

در موج اشک های من افتاد و جان سپرد

چون چشم اهویی که به سر چشمه ای رسید

چون قلب اهویی که به سر چشمه ای فسرد.


با مرگ او ستاره قلبم به سینه سوخت

با مرگ او پرنده شعرم ز لب پرید

بادی وزید و زوزه کشان اب را شکست

ابری رسید و مزرع مهتاب را چرید


ان قاصد هراسان با ان شتاب و شور

در حیرتم ز دشت کدام اسمان گسست

گر با لبش نبود سرودی چرا فسرد

گر در دلش نبود پیامی چرا شکست


چشمم هزار پرسش اینگونه دردناک

بر بال شب نورد هزاران ستاره بست.


حتما نظر بدین..............
 
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 1 بعد از ظهر توسط هانی |
زندگی.....................
زندگی را در قیاس سور و ماتم دیده ام

بندگی را در ستیز جهل ادم دیده ام

مهربانان مرا چشم محبت کور کرد

هر چه دیدم ,با چراغ دیده نم دیده ام

سر به دوش کوهساران گریه کردم از الم

پست را هرگه سر افراز و مکرم دیده ام

شادی گریان و درد بی زبان هر دو یکیست

گر صفیر خرمی را قاصد غم دیده ام

تیر ماهان را صفای صبح , قبح و تیرگی است

خصم خود را خس نبینم ,بس که عالم دیده ام

از حقیقت خنجری گر ساختیم ,خود کشته ام

از زبان راستگوی خود, سر خم دیده ام

نظر ............بدو نظر...........




+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 1 بعد از ظهر توسط هانی |
جادوی سکوت............ فریدون.....
من سکوت خویش را گم کرده ام.

لاجرم در این هیاهو گم شدم.

من که خود افسانه می پرداحتم,

عاقبت افسانه مردم شدم!!!


ای سکوت ای مادر فریاد ها!!!

ساز جانم از تو پر اوازه بود.

تا در اغوش تو راهی داشتم,

چون شراب کهنه شعرم تازه بود.


در پناهت برگ و بار من شکفت,

تو مرا بردی به شهر یادها,

من ندیدم خوشتر از جادوی تو ,

ای سکوت ای مادر فریاد ها.


گم شدم در این هیاهو گم شدم,

تو کجایی تا بگیری داد من؟

گر سکوت خویش را می داشتم ,

زندگی پر بود از فریاد من!!!


نظر بدینااااااااااااااا بی نظر نرین بیرون
 
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 7 بعد از ظهر توسط هانی |
قفسم..........
قفسم در من من می نالد

در فشار قفسم

زنده دار نفسم

خویش و بیگانه همه

ز هوس خانه دل

با کف گل

بگذشتند

در جرا خانه ی تنهای خود

قرضدارم ز هوا و هوسم!!!


برق رخشید و گذشت

غرق شد شید به خون شفق و اشک غروب

نور در ظلمت دیو اخر ایام شکست

شب تاریکی شب بی امدادی

امد از پشت شب فاجعه فریاد رسم...


ز اجاق نگهی

اخگری جانب من تازه نشد

همه را با همه بیگانه دنیا دیدم!!!

دست لرزان مرا پنجه گردی نگرفت

محشر حادثه را مضطر و تنها دیدم!!!...


همه را سنجیدم

همه را بخشیدم

ز همه بگذشتم

همه را گم کردم

عاقبت از ره تنگ نفسم

بی همه

با همه خود برسم!!!

نظر بدین خوشحالم کردینااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 
+ نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 8 بعد از ظهر توسط هانی |
هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
ما اسیر قالب و قاب خودیم

ظلمت بیدار شب تاب خودیم

سرگران مست و سرتاب خودیم

ما شراره مرده نفس خودیم!


عاشق افسانه ((بود و نبود))

نامجوی خودنمایی نمود

بی نصیب حسن یکتای وجود

رهنمای سایه ((غوث)) خودیم!


عالمی صد عالمی را یار گشت

اختری بر چشم شب انوار گشت

هفت کوه روح را عطار گشت

ما هنوز اندر خم نفس خودیم!!!...


(شاعر تاجیک)

 
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 6 بعد از ظهر توسط هانی |
ای خوار نشکسته من

ز دوری یک قرن

ز فاصله یک عمر

ز لحظه یک نفس

به چشمهای خسته من بنگر ,بکن باور


که هنوز یار توام

که بارسیدن هر بهار سبز

گل انتظار توام

که با شکفتن هر جوانه سیب

شهپرک خمار توام

اگر چه شعبه بازان بدون تو مرا

به نیم جهان نکاح کرده اند

و لیک در کنار سرد و خالی خیال

به کنار سرد و خالی خود

در کنار توام!

منی که هنوز تا فراری ناگریز والدین

از بهشت بی کنهی گریختم

ز خویش و غیر گسسته و تا به تو نرسیدم

گنه شمار خودم

ثواب دار توام!



چو در زمین ضیا و ریا

یک نشان تو پیدا نیست

در اسمان سیاه و فراق

ستاره کار توام!

هنوز یار توام!!!...


نظر بدینا...............
 
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 6 بعد از ظهر توسط هانی |
این ادما زرنگ نبودند...(جدی مثل طنز)
یه زمانی توی فرهنگ ذهنمون((زیر اب زدن))یه چیزی بود تو مایه های زرنگی !راستش ته دلمون به این جور ادما حسودیمون می شد و از ساده لوحی و خنگی خودمون حرصمون می گرفت برای همین تصمیم گرفتیم ,بریم و راه های تبدیل شدن به یه زیر اب زن حرفه ای رو کشف کنیم تا متحول شیم!!!بنابراین استین هامونو بالا زدیم , کلی کتاب خریدیم و خوندیم تازه اونوقت بود که کشف کردیم این زیر اب زن ها اونقدر هم که میگن ادم حسابی و زرنگ نیستن!!!یعنی ادمای زرنگی که خوب باشن نیستن,یعنی زرنگیشون اصلا زرنگی نیست یعنی...اصلا این ویژگی ها رو بخونین تا منظورمونو متوجه شین!!!
*اساسا توی هر چیزی ,ادم بایداصالت خانوادگی داشته باشه , زیر اب زدن هم مستثنا نیست,روان شناسا میگن زیر اب زن ها حس همدردی ندارن که البته این حس رو هم ادم باید توی دوران نوزادی و از طریق ارتباط محبت امیز با والدینش یا می گرفتن که نگرفتن بنابراین اونا توی زندگیشون محبت کافی ندیدن ,یعنی کمبود محبت دارن که نتیجش می شه این!!!یعنی زیر اب زنی!!!
 
*بعضی ادما شخصیتشون مثل توپ داداشتونه ,یعنی اگر هزار بار بره توی شیشه ی همسایه و یه عالم هم توی شاخه های درخت گیر کنه و چند بار هم گازش بگیرین!هیچ کارش نمی شه در واقع اونا نسبت به سختی های زندگی مقاوم هستن.اما شخصیت زیر اب زن ها مثل بادکنکه .ظاهرشون خیلی خوبه ولی درونشون خالی و شکننده است , چون تحقیقات نشون داده که اونا در پشت ظاهر قدرتمند و جذابشون شدیدا احساس ضعف روانی می کنن.

*شاید با خودتون فکر کنین که اینا خیلی خوشحالن و کلی هم روحشون شاد است که روابط اجتماعی خوبی دارن و کلی دوست و اشنا برای خود دست و پا کردن . اما باید بدونین که در میان این همه روابط گسترده,اونا همیشه از یه استرس درونی رنج می برن.در ضمن اونقدر که زیر اب زدن نمی تونن به هیچ کی اعتماد کنن , برای این که می ترسن , یکی هم زیر اب خودشون رو بزنه!!!

*زیر اب زدن برای این افراد یه جور فراره,فرار از مشکلاتی که باید حلشون کنن و نمی تونن,در واقع این ها از طریق زیر اب زدن,احساس پیروزی کاذب رو به دست میارن , در حالی که این روش, تنها یه راه برای سر پوش گذاشتن روی ضعف های شخصیتیشون است.اونا به صورت نا خوداگاه نیاز روانی خودشان به قدرتمند بودن از این طریق ارضا می کنن.

*می گویند در زمان پیری , یه چیزی ادمو مجبور می کنه که هی زندگیش رو مرور کنه و ببینه کار کرده ,اونوقت اگه بفهمه که زندگیش , چنگی به دل نمی زنه و پر است از برگه های زیر اب زنی حالش گرفته می شه و ... اینا همش می شه عامل افسردگی در دوران پیری!!!و یا ممکن است خودش را به صورت ترس شدی از مرگ نشون بده.

خوبه ...؟ بازم بنویسم...؟نظرم بدین بدون نظر نذارین برین...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 6 بعد از ظهر توسط هانی |
گریزانم....
گریزانم از این مردم که با من
به ظاهر همدم و یکیرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
بدامانم دو صد پیرایه بستند
ازاین مردم که تاشعرم شنیدند
برویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی اندم که در خلوت نشستند
مرا دیوانه ای بدنام گفتند
 
نظر یادتون نره هااااااااااااااااااااااااا...........
کپی با ذکر منبع
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 6 بعد از ظهر توسط هانی |
سخنان بزرگ
از شاعر نخواهید خودش را شرح دهد نمی تواند.افلاطون
بيشترين تأثير افراد خوب زمانى احساس مى شود كه از میان ما رفته باشند.امرسون
تاریخ تکرار بی پایان خطاهای زندگی است.لورنس دورل
سربر گريبان فرو بر، از دل خويش بپرس آنچه را كه مى داند.شکسپ
هيچ كس به خرد غايى نرسد، مگر آن را در خود جست وجو كند. ادیسون
تاريخ حقيقتى است كه سرانجام به افسانه و افسانه دروغى است كه سرانجام به تاريخ مى پيوندد.جين كاكتيو
برگرداندن تصاوير آويخته بر ديوار، مسير تاريخ را دگرگون نمى كند.جواهر نعل نهرو
آنچه را تا ديروز گناه مى خوانديم، امروز بيان شخصيت و احساسات خود مى ناميم.بارونس استاکس
آنان كه آزادى را فداى امنيت مى كنند، نه شايستگى آزادى را دارند و نه لياقت امنيت را.بنيامي فرانکلین
نيك زيستن امروز، ديروز را به خوابى شيرين و فردا را به رؤياى اميد بدل مى سازد.سانسكريت
فرهنگ رودخانه اى است به قدمت تاريخ.یونگ
اگر مي خواهي خوشبخت باشي براي خوشبختي ديگران بكوش زيرا آن شادي كه ما به ديگران مي دهيم به دل ما بر مي گردد.بتهوون
زندگي مطالعه نشده ،ارزش زيستن ندارد.سقراط
امیدوارم خوشتون اومده باشه منتظره نظر هاتون هستم ممنون
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 11 بعد از ظهر توسط هانی |
زیر اب ...
می خوام یه چند مطلبی در باره ی زیر اب زدن بنویسم حتما بخونید تعریف نمی کنم ولی جالبه:
این ادمای ابکی............... برای اینکه بخوای زیر اب کسی رو بزنی حتما باید دلیل بزرگ و قانع کننده ای داشته باشی!گاهی اوقات بعضی ویژگی ها ما را جزء دسته ای از ادما قرار میده که تبدیل می شیم به یکی از زیر اب زن های بزرگ دنیا که کار هر روز شان زیر ابی رفتن است!!!(به همین راحتی)شاید ویژگی های زیر که نوشتم بعضی از خصوصیات ادم های زیر اب زن باشه:
جاه طلبی:ادم های جاه طلب ادم هایی هستند که عشق به مسئولیت ,ثروت و قدرت دارن و کسب جاه و مقام برای اونا از هر چیز دیگه ای مهم تره.کسایی که برای بدست اوردن سمتی بالاتر ,صدتومانی بیشتر و قدرتی افزون تر هر روز خودشان را به اب و اتش می زنند .زیر اب زدن برای این ادم ها یک ابزار کاری است که شبانه روز با اون سروکار دارن!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خودخواهی:اهداف,نظرات و اینده نگری های به اصطلاح درست ,باعث شده است به افکار خود اطمینان کامل داشته باشنو این اونارو به ادم هایی خودخواه و مغرور تبدیل کرده است.ادم های خودخواه در چارچوب فکریشان فکر و نظری برتر و بالاتر از خود نمیبینن و نمی پذیرن!!!این دسته ادما برای پیاده کردن افکار خود حتی اگر براشون سودی مالی هم نداشته باشه و فقط موقعیت اجتماعی شون رو تثبیت کنه به راحتی زیر اب می زنن و معمولا بدتر هم زیر اب می خورند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حسادت:ادمای حسود تنها به واسطه حسادت و نه هیچ نفع دیگری و بیشتر برای چشم و هم چشمی و بدست اوردن موقعیت های مختلف زیر اب هم را میزنن!!!زیر اب زدن در این افراد برای به دست اوردن موقعیت های خیلی مهم و ارزشمند نیست.چون ان ها حتی برای چیز های کوچک هم که حس حسادتشان را بخوابونه حاضرند زیر اب بزنن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مثلا زرنگی:گاهی زیر اب زدن و دو در کردن ادما هم هنر و زرنگی خودش را می طلبه و هر کسی توان این کارو نداره .البته این نظر خود زیر اب زن هاست گاهی برای نشون دادن همین زرنگی و هوش خود بد جوری زیر اب ادما رو می زننبه طوری که خودت تا مدت ها توی کف اون می مونی!!!البته ادمای به اصطلاح زرنگ گاهی چندان زرنگ هم نیستن چون معمولا همین ادما بیشترین امار زیر اب خوردن رو به خود اختصاص دادن.این یه قاعده است که همیشه از ادم بالا دستت زیر اب می خوری...............
رقابت:شاید رقابت وجه مشترک تمام این ویژگیاست .ادما وقتی رقیب هم می شن که یا هم سن و سال هم باشن و یا از لحاظ سطح و موقعیت اجتماعی, سیاسی یا علمی در یه سطح و یا بسیار به هم نزدیک باشن به طوری که هریک خطر بزرگی برای دیگری محسوب بشه.همین احساس خطر باعث ایجاد احساس رقابت و در نهایت موجب دور زدن و زیر اب زدن هم می شه.مهم ترین و بزرگترین زیر اب های دنیا احتمالا به دلیل رقابت بر سر همین موقعیت های مختلف بوده.........
خوب بود؟؟!! اگه بود که یه نظر بدین...خوب؟...!ممنون
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 5 بعد از ظهر توسط هانی |
ادم و میوه
دنیا بد جوری شلخته و قاطی پاتی شده.این به هم ریختگی, فقط به ادم ها و اتفاق ها و اشیا محدود نمی شه .خدا به خیر کنه! انگار کلمه ها هم در گیر این به هم ریختگی شدن.حتما شما هم خیلی وقتا برای رسوندن منظورتون از کلماتی کمک میگیرین که برای خودشون شخصیت و معنای متفاوتی دارن .امروز دیگه خیلی چیزها علاوه بر معنای خودشون می تونن نماد ادم ها یا چیزای دیگه باشن.من چهار میوه رو نوشتم: سیب زمینی:قلنبه ی تنبل,حسن کچل,با این تفاوت که جمعه ها هم تا لنگ ظهر می خوابه و به مکتب نمی ره,اصطلاحا به کسی گفته می شه که معمولا از خونه بیرون نمیاد,ورزش نمی کنه,دست به سیاه و سفید نمی زنه,به کسی کمک نمی کنه,درس نمی خونه و گاهی حتی نفس هم نمی کشه!!!
هویج:نارنجی بی خاصیت,موجودی که بودن یا نبودنش به اندازه ی بودن یا نبودن ادامس چسبیده به کف پیاده رو اهمیت داره,کسی که اگر بازیگر هم شه,نقش مجسمه رو بهش میدن,اصطلاحا به کسی گفته می شه که نه حرفی می زنه و نه کسی بهش حرفی می زنه.((پس ما هویجیم؟؟!))کسی که این سوال را می پرسه در واقع دیگه هویج نیست بلکه هویجی است که از هویج بودن خود اگاه شده و به مرحله ی کرفس بودن وارد شده است.
کرفس:سبز دراز,دراز سبز,بزرگترین افتخارش اینه که خورشی رو به نام اون نامگذاری کردن.می گویند در دوره ی کمبود مصالح ساختمانی به خاطر ساقه ی ضخیم و قطورش ازش به جای تیر اهن استفاده می شده.((پس ما کرفسیم؟؟!))کسی که این سوال را می پرسه در واقع دیگه کرفس نیست بلکه کرفسی است که به مرحله ی ((هویجیت))بازگشته.دلیل این بازگشت را می توان بی اطلاعی شخص از کرفس بودن و پرسیدن چنین سوال پیش پا افتاده ای دانست.
فلفل:سبز کوچولو موچولو,تیزه ریزه میزه,شکستنی نیست ولی همه می گن :(( بشکن ببین چه تیزه!))کسی که نصفش را زیر زمین یا توی جیب عقب شلوارش قایم کرده ,اصطلاحا به کسی گفته می شه که وقتی اورا چهار دست و پا گرفته ای,از لای انگشت شست و اشاره ات فرار کنه.
خدا رو چه دیدین شاید بعضی میوه ها از ادمام مفید تر باشن.........نه؟؟؟!!! منظورم شما نیستین.ادمای مفید نظر یادتون نره...
کپی با ذکر منبع
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 4 بعد از ظهر توسط هانی |
جمله های بامعنی و بی معنی
سلام .جمله:
بکوش تا عظمت در نگاه تو باشه نه در انچه به ان می نگری.
هیچ وقت فاصله ها حریف خاطره ها نیستند...به یادتم.
نبرد های زندگی همیشه به نفع قوی تر ها پایان نمی پذیرد بلکه دیر یا زود برد با ان کس است که بردن را باور دارد.
ماهی قرمز کوچکی هستم در دل شیشه ای تو مواظب باش دلت نشکنه که من میمیرم.
برای این که ادم خوش برخوردی معرفی شود همیشه هنگام راه رفتن تنه ای همراه با لبخند ملیح به دیگران می زد.
نانوا هم جوش شیرین می زند
بیچاره فرهاد...!!!
زندگی شهد گل است
زنبور زمان می خوردش انچه می ماند عسل خاطرهاست...
زندگی دو چیز به من اموخت ...که هرچی فکر می کنم یادم نمیاد...
نظر یادتون نره ...خوشحال می شم...
کپی با منبع

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط هانی |
دوباره سلام چند تا عکس می ذارم

TinyPic imageTinyPic imageTinyPic image

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 7 بعد از ظهر توسط هانی |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا